امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

امیرحسین کوچولو

تولد هشت ماهگی با تاخیر.....

1391/6/23 16:16
نویسنده : آبجی بزرگه
320 بازدید
اشتراک گذاری

سلام...

17 روز از هشت ماهگیم می گذره...

و تازه آبجی امروز وقت کرده برام بنویسه....

چند وقتی به خاطر فوت پسر خاله ام نبودیم...

اونجا که بودم خیلی بهم سخت گذشت...

همه اش بچه ها بغلم می کردن....

تب هم داشتم...

دیگه کلی گریه می کردم و می چسبیدم به مامان...

مراسم سوم که تموم شد با مامان برگشتیم خونمون...

آبجی هم ، همون روز اومد خونمون ...

بیدار که شدم رفتم بغلش و با اینکه بی حال بودم کلی براش خندیدم...

مامانی که چند روزی بود خنده ام را ندیده بود کلی ذوق کرده بود....

خلاصه دیگه از بغل آبجی تکون نخوردم....

سرم را گذاشته بودم و روی شونه اش...

و هرچند دقیقه بلند میشدم نگاهش می کردم و براش می خندیدم..

روز بعدشم کلی جوش از تنم ریخت بیرون و قیافم را زشت کرد....

دکتر گفت مشکوک به سرخجه هستش...

خلاصه قرنطینه شدیم و چند روزی آبجی را ندیدیم...

بعد از خوب شدنم هم خرید سیسمونی شروع شد...

چند وقتیه که همه اش واسه نی نی آبجی خرید می کنیم...

من هیشی نمیگم و تازه از خریدن لباسها هم کلی ذوق می کنم....

همه اش دلم می خواد لباسها را بپوشم ...

نمی دونم رفتن به عزا چه ربطی به دست زدن داره!!!!!

آخه از وقتی رفتم مراسم پسر خاله ام دست دسی یاد گرفتم!!!!ابرو

خیلی وقته که تو بُل رفتن حرفه ای شدم...

همه جا را به هم میریزم ...

میرم تو آشپزخونه قابلمه ها را میریزم روی زمین...

اگه در کابینت باز باشه بشقابها و هرچی توشه میریزم بیرون...

با تلویزیون و دی وی دی هم خیلی حال می کنم....

دارم تمرین راه رفتن هم می کنم....

دستم را می گیرم به جاهای مختلف و  می ایستمخجالت

دارم فکر می کنم بعد از راه افتادنم دیگه کجاها می تونم سرک بکشم؟نیشخند

خوب بریم سراغ عکسهای تولد هشت ماهگیم....

به به عجب کیک خوشمزه ای اووووماز خود راضی

الآنه که بهش حمله کنمنیشخند

اِ بابایی می خوام بخورمش خوبناراحت

بدون اینکه دستم را بگیرم وایستادم آبجی هم پاشو گذاشته پشتم نیفتمزبان

گفتن بشینم روی مبل شاید باکلاس شدم 

بالاخره موفق شدم...

آبجی گفت بذار یه دلی از عزا دربیارم نیشخند

اینم کیک بیچارهنیشخند

اینطوری خوشگل تر نمیشم؟!

گرممه یکی لباسم را دربیاره خوبزبان

امیرحسین درحال خوردن شصتهاشنیشخند

خوب پست را با یه خنده ناز تموم می کنیم.بامن حرف نزن

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

مامان پاتمه
26 شهریور 91 11:59
سلام عسلی تولد 8 ماهگیت مبارک عکس ها ماله بعد از مریضیه؟ آخه خیلی لاغر شدی و قشنگ کعلومه مریض بودی
asal
5 مهر 91 11:49
سلام خاله جون.با من هم دوست میشید؟ من شما را لینک کردم.
asal
8 مهر 91 7:00
نرگس(مامان ساینا)
15 مهر 91 7:23
سلام عزیزم چقده شما شیطون و خواستنی هستی به آبجی خانم بگو بدو برو اسفند دود کن ماشاال....
غــزال
15 مهر 91 17:52
سلام ... عکسا برام باز نمیشن دارم دیوونه میشم !
ninipics
24 آذر 91 22:27
با سلام و عرض ادب اگه مایلین از نوزاد در خواب شیرین شما یا بستگان شما عکس های خلاقانه و حرفه ای در محیط ارام منزل شما یا آتلیه عکاسی ما برای همیشه به یادگار باقی بماند، مقدمتان را برای بازدید از وب سایت خود به دیده می نهیم... امیر حسین جونه ناز و دوست داشتنی منتظرتیم www.ninipics.blogfa.com